
ساعت ، تقویم
و مناسبت های امروز

اخبار امروز به روایت
روزنامه های صبح و عصر

شهید غلامعباس مهرافزون
شـهـیـد نـیـروی زمـیـنـی ارتـش

شهید غلامعباس مهرافزون
نام : غلامعباس
نام خانوادگی : مهرافزون
نام پدر : جواد
تاریخ تولد : 1342/02/19
محل تولد : بروجرد
سن هنگام شهادت : 20 سال
تاریخ شهادت : 1362/09/08
وظیفه/کادر : وظیفه
سازمان : نزاجا
نام گلزار : گلزار بهشت شهدا بروجرد
کد ایثارگری : 6224710
زندگینامه
شهيد غلامعباس مهرافزون در بهار سال 1342 در بروجرد لرستان ديده به جهان گشود. وي تحصيلات دبستانی خود را در دبستان خيام بروجرد به پايان رسانيد. در آن هنگام ادامه تحصيل برای او بسيار دشوار بود و در حقيقت از تحصيل فراغت پيدا كرد.
وضعيت خانواده ی او از لحاظ مالي ضعيف بود و شهيد از همان ابتداي كودكي سعي و تلاش مي كرد در مخارج خانه خانواده اش را كمك كند .
بعد از تحصيلات دبستاني به شغل دوزندگي اتومبيل مشغول و استادي ماهر بود. وي در همان دوران كودكي شيفته ي اهل بيت عصمت و طهارت بود و به امام حسين ( ع ) عشق مي ورزيد و معتقد بود انسان بايد همه ي عمر خویش را وقف ائمه نماید. وي مؤسس هیئت شبيه خواني دوطفلان مسلم (ع ) محله ي محمود آباد بود و از دست رنج خود علامتي براي هيئت پنج تن آل عبا (ع ) خريداري و اهدا نمود. در آيات قرآن و دعا به ويژه كميل و توسل تأمل مي كرد و خادم الحسين بود .
وي جواني مؤدب ، متواضع و سرشار از صميميت و صداقت بود كم سخن مي گفت و بيشتر فكر مي كرد . شهيد هيچگونه دلبستگي به دنيا نداشت بسيار با صفا مهربان ، پاكدل و پرتلاش وبا اين حال از افراد گمنام بود و هركاري به او واگذار مي كردند خالصانه انجام مي داد.
خدا پرستي ، وطن دوستي ، دين داري ، پرهيزكاري ، ايثارگري ، بردباري ، مردم داري ، محبت ورزي ، مهرورزي ، ميهمان نوازي ، حس هم دردي ، كم گويي ، خوش رويي ، حقيقت جويي ، تواضع و فروتني ، رشادت و پايمردي ، حب به ائمه و امام حسين (ع ) در ميان دوستان و خويشان ازو ي شخصيت و چهره اي ممتاز ساخته بود .
شهيد در سال 1357 در زمان اوج درگيري انقلاب اسلامي ، هم دوش امت حزب الله خالصانه در فعاليت ضد شاه ، تظاهرات و پخش اعلاميه شركت داشت. در آستانه پيروزي از تلاشگران و رهروان مخلص براي به ثمر رسيدن به انقلاب بود و پس از پيروزي انقلاب بعنوان جواني فداكار و ايثارگر و آگاه در صحنه انقلاب حضور داشت .
وقتي بسيج به فرمان حضرت امام تشكيل گرديد شهيد جزء اولين كساني بود كه وارد بسيج شد و در آنجا دوره هاي آموزش نظامي رابه پايان رسانيد و مؤسس پايگاه مقاومت حمزه سيدالشهداء (ع) در منطقه محمود آباد و نيز از محافظين نماز جمعه شهرستان بروجرد بود . معمار كبيرانقلاب فرمود : « من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي خورم و از خدا مي خواهم مرا با بسيجيانم محشور گرداند . چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي ام .
شهيد والامقام بسيجي مخلص و از خدا جويان عاشق و دلش از عشق به ميهن لبريز بود و درسال 1360 لباس رزم بسيجي را به تن و در اجراي « طرح لبيك يا خميني » شركت كرد. مدتي هم دوش شهيد شريف قنوتي در ستاد جمع آوري كمك به جبهه مشغول به خدمت بود. اما روح سبك بالش نتوانست در شهر دوام بياورد براي پاسداري از حريم عقيده و ايمان و خاك مقدس جمهوري اسلامي داوطلبانه رهسپار جبهه هاي حق عليه باطل شد .
او جواني مؤمن و سربازي مخلص و فداكار و از لبيك گويان خميني كبير و فاتحان خرمشهر بود. در عمليات حصرآبادان « ثامن الائمه » ، عملياتي كه امام در موردش فرمود : « حصرآبادان بايد شكسته شود » درعمليات « بيت المقدس » آزادسازي خرمشهر ، عملياتي كه امام در موردش فرمود : « خرمشهر را خدا آزاد كرد » و نيز در عمليات « رمضان » حضور داشت و در اين راه دو بار تا مرز شهادت پيش رفت .
وی درسال 1362 از آنجايي كه شيفته خدمت بود به خدمت مقدس سربازي اعزام گرديد و دوره آموزش نظامي را درتيپ 16 زرهي قزوين گذراند و در مدت آموزش جز انجمن اسلامي پادگان قزوين بود و بعد از دوره آموزشي مجدداً رهسپار جبهه شد تا آنچه را در دوران بسيجي آموخته بود به ديگران همسنگران ارتشي خود بياموزد .
وي 17 ماه در يگان پدافند هوايي در مناطق جنگي اروند كنار ، آبادان ، چهارشير اهواز و بندر ماه شهر حضور داشت و دوستانش در مورد وي مي گويند: « بيشتر علاقمند به پوشيدن لباس بسيجي بود و در منطقه عملياتي لباس بسيجي را مي پوشيد » و مي گفت : « اين لباس مقدس است چرا كه امام فرموده است : «كاش من هم يك بسيجي بودم » و در منطقه جنگي اكثر مواقع دعاي توسل را زمزمه و عاشقانه عبادت مي كرد.
روح بلند و ملكوتيش در كوچه و پس كوچه هاي اين دنياي خاكي نمي گنجيد و به مصداق سخن شهيد مظلوم آيت اله بهشتي :« بسيجان مرغان آغشته به عشقي هستند كه جانشان دراين دنيا نيست .» يكي از همسنگرانش كه اهل آباده شيراز بود در مورد وي نقل مي كند : « شهيد در منطقه عملياتي يك شب در ماه مبارك رمضان مريض مي شود و تب عجيبي داشت به خواب فرو مي رود و يك دفعه سراسيمه از خواب بيدار مي شود بطوريكه همسنگرانش متوجه وي مي شوند از وي سوال مي كند چه مشكلي پيش آمده ؟ شهيد بيان مي كند : « درعالم خواب خانمي سياه پوش را ديدم از من سوال كرد جوان چرا پريشان و سرگردان هستي نگاه به روبرويت كن راه كربلا از اين طرف است بعداً متوجه شدم خانم فاطمه زهرا (س ) است.»
روزهاي آخر كه به شهادتش نزديك شده بود و به مرخصي مي آمد به بهشت شهدا مي رفت و با شهدا وداع مي كرد و به اقوام و خويشان گفته بود: « حلالم كنيد و اين آخرين مرخصي من است.»
شهيد چندين بار به خانواده اش بدين گونه نامه مي نوشت: « براي امام عزيز و براي رزمندگان و پيروزي آنها درعمليات دعا كنيد و ... ». و در فرازي از وصيتنامه ی خود می گوید : « اين جانب غلام عباس مهرافزون در راه خدا و به خاطر خدا قدم گذاشته ام و تا آخرين قطره خون مطيع رهبري امام خميني هستم و تا پوزه آمريكا و صداميان و دشمنان اسلام و منافقين را به خاك نمالم از پا نمي نشينم به همه برادران و خواهران مي گويم منافقين را سركوب كنيد و همواره پشتيبان انقلاب اسلامي و رهبري امام خميني باشيد به پدر و مادرم مي گويم كه راهم را ادامه دهيد و برايم گريه نكنيد بلكه افتخار كنيد كه چنين فرزندي را داشته ايد.»
او با ايمان به خدا و پيروي از حسين بن علي (ع ) و خميني كبير باشجاعت و پاكي و هوشياري وظيفه خود را انجام داد و سرانجام در تاريخ 1362/09/08 در منطقه جنوب بسان شقايق پرپر شد و بال هاي الماس گونه اش درهم شكست و با لبي خندان و با دلي پر از شوق و اميد چهره در نقاب خاك كشيد و عاشقانه شهد گواراي شهادت رانوشيد .
ما از غلامعباس درس شهامت و شهادت آموختيم وخون او تا ابد در رگ هاي ما مي جوشد و نام او همواره در صحيفه دلمان مي درخشد .
آری! آنانكه در راه انديشه هاي والا و نور شهيد مي شوند حقا كه مرگشان تباه نيست. زيرا هرگز زندگيشان تباه نبود است.اين روندگان هميشه جاويد به جنگ ظلمت برخاستند و در اين جهان عليه جهل و ناداني قد علم كردند اين جاودان مردان در فراسوي جوانمردي و شرف به پابوس حضرت حق شتافتند تا همگان بدانند كه با فلسفه نورالفتي ديرينه دارند.
نام و يادش گرامي و در بهشت خداوندي جاودان باد .















-------- (۱) ---------