
ساعت ، تقویم
و مناسبت های امروز

اخبار امروز به روایت
روزنامه های صبح و عصر
شهید دکتر محمد چوبکار

سردار رشید اسلام شهید دکتر محمد چوبکار
فرمانده ی بهداری غرب و مسوول جنگ های شیمیایی سپاه
شهید دکتر محمد چوبکار
نام : محمد
نام خانوادگی : چوبکار
نام پدر : محمدعلی
نام مادر : ربابه
تاریخ تولد : 1339/10/29
محل تولد : بروجرد
شغل : پاسدار
تحصیلات : دکتری
تاریخ شهادت : 1367/03/30
محل شهادت : مهران
تحصيلات : پزشك
مسؤلیت هنگام شهادت : فرمانده بهداری غرب كشور
آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد
کد ایثارگری : 6705455
زندگینامه
در روز دهم شهريور ماه سال 1339 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمدعلی، فروشنده چوب بود و مادرش ربابه نام داشت. دانشجوی سال آخر دوره دكترا در رشته پزشكی بود. سال 1360 ازدواج كرد و صاحب دو دختر شد. از سوی سپاه پاسداران در جبهه حضور يافت. در روز سی ام خرداد ماه سال 1367 ، با سمت مسئول بهداری در مهران توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت تركش به پا، شهید شد. پیكرش را در زادگاهش به خاك سپردند.
منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 176.
در 29 دی ماه 1339 در بروجرد و در جایگاهی از علم و تقوا پسری پا به عرصه وجود گذاشت که او را محمد نام نهادند . پدرش محمدعلی، فروشنده چوب بود و مادرش ربابه نام داشت.
شهید « محمد چوبکار » همزمان با گذراندن دوران دبستان و دبیرسـتان از محضر جـد بزرگوارش بهره ها برد و استفاده ها نمود . دوران جوانی او مصادف با اوجگیری انقلاب شکوهمند اسـلامی بود . محمد که روحی صادق و عقیدهای کامل داشت ، تاب دیدن سایه ی شوم ظلم و ستم را بر هم کیشان خود نداشت و بر پایه ی جوشش چشمه های غیرت و تعهد ، خود را در رود جاری و خروشنده ی ملت روان ساخت تا چون سیلی بنیانکَن سدهای فساد و تباهی را بَرکَنَد . او همواره در صحنه های تظاهرات و راهپیمایی ها حضوری فعال داشت .
بعد از اخذ دیپلم در سال 1357 ، او که از استعداد و نبوغ فوق العاده ای برخوردار بود ، بلافاصله بعد از اتمام دوران تحصیل دبیرستان با قبولی در آزمون کنکور در رشته پزشکی دانشگاه اهواز پذیرفته و مشغول به تحصیل گردید .
با آغاز دوران تحصیلات دانشگاهی او نه تنها خود در صحنه های فـریاد علیه نامردمی ها شرکت داشت ، بلکه دوستان خویش را به حضور در این تجمع ها و راهپـیمایی ها تشویق می نمود و در دانشگاه و خارج از دانشگاه از آن ندای نبرد و ستیز علیه خودکامگی ها را همـگان با دیگر یارانش سر می داد و در این مبارزه علیه بیماری های جامعه شرکت می کرد زیرا معتقد بود که خود و دوسـتانش تجربه ی طبابت را نخست در آزمایشگاه تاریخ باید بیاموزد و دروس عملی آن را در عمل خویش و جامعه خویشتن پیاده کند و به زدودن عفـونت های تباهی و بیداد از پیـکره ی جامعه همت گمارد .
وی درآن زمان و در دانشگاه از اعضای فعال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اهواز بود . پس از تعطیلی دانشگاهها ، او که شیفتهی خدمت به انقلاب و محرومین جامعه بود. بیکار ننشست و فعالیت خود را به نحو دیگری شروع کرد و عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد و از آنجا که معتقد بود ، قرآن بر هجرت مؤمن تأکید دارد ، شهر کرمانشاه را برای خدمت و یاری رساندن به مردم انتخاب کرد و علیرغم کمبود امکانات و مشکلات زیاد ، به کار پُر ارج تدریس نیز همت گماشت .

با شروع جنگ تحمیلی او احساس نمود که بیگانگان همچون ویروس های خطرناک ، سلامت انقلابش را مورد تهدید قرار دادهاند ، لذا با شور و شعف به جبهه های نبرد از پهنه ی غرب تا جنوب شتافت . او ضمن حضور مکرّر در جبهه ها ، در پذیرش سپاه نیز فعالیت داشت . در همان سال بنا بر احساس وظیفه و تکلیف ازدواج نمود که ثمره ی آن دو دختر بود .
بعد از انقلاب فرهنگی ، در جبهه ی دانشگاه فعالیت خود را در دو جهتِ اساسی ادامه داد ، از یک طرف تحصیل تا بتواند خدمت مفیدتری را انجام دهد و از طرف دیگر در جبهه ی معنوی و اخلاقی تلاش می نمود تا دانشجویان تازه وارد را هدایت و ارشاد نماید و همواره آنان را از خطر لغزش در درهی انحراف غربزدگان که با نقاب خدمت به خلق ها خود را نمایان می کردند ، برحذر می داشت و خطوط رنگین ، فریبکارانه و پنهان ، ولی رسوای منافقین را برایشان می شناساند .
شهید چوبکار همزمان با تحصیل در دانشگاه ، فعالانه با سپاه همکاری داشت و اوقات فراغت خود را در بهداری سپاه مخلصانه و دلسوزانه خدمت می کرد و همواره به این عضویت افتخار می نمود و در کنار تحصیل و فعالیت در بهداری ، سنگر جبهه را نیز ترک نمی کرد . وی در اکثر عملیات ها ، خصوصاً کربلای (5) حضور داشت و به درمان و مداوای مجروحین می پرداخت .
محمد به روحانیت علاقه ی وافری داشت و آنان را هدایتگران جامعه به سوی نور الهی می دانست . او اطاعت از امام را اطاعت از خدا می پنداشت و بارها گفته بود که فرمانبرداری از دستورات ایشان وظیفه همگانی ماست . او آیات و دستورات انسان ساز قرآن را سر لوحه ی حیات خویش قرار داده بود و علاوه بر آن با صوت زیبایی آن را قرائت می کرد . آیات بسیاری را از حفظ بود و بر اساس قوانین حیاتبخش آن ، خُلق و خوی خود را در چشمه ی جاری آیات آن پرورش می داد .
شهید محمد چوبکار ، امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان اصل عملی از احکام الهی در زندگی جاری میساخت . از خصوصیات بارز این شهید ، اخلاق نیک ، تقیّد به نماز اول وقت در مسجد ، تقوی ، تواضع و اخلاص بود و به جرأت می توان گفت که نمونه ی کامل یک انسان مؤمن متعهد بود .
شهید چوبکار ، در بهمن ماه 1366 با درجه دکترا از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در این هنگام آهنگ هجـرتی دیگـر کـرد و با وجود اینکه می توانست در پناه شهرها زندگی کند و محیط آرام و بی دغدغه ای را برای خود فراهم نماید ، ولی دوباره به جبهه های خطرخیز شتافت ، زیرا قلب او همواره به یاد خدا بود و جنگ را وسیله ای برای رسیدن به معبود خویش می دانست ، پس چگونه می توانست در زمانی که دشمن به خاک او تجاوز کرده ، خود را قانع کند که در پشت مرزها و به دور از هر گزند و فارغ از هر مسوولیتی به آرامش ظاهری دنیا روی آورد و عزم بر خطر در راه هدف متعالی ننماید .
وی اگر چه از دانشگاه و سنگر کسب علم و دانش فارغ التحصیل شد ، ولی هیچگاه خود را از دانشگاه جهاد و مبارزه با استکبار جهانی فارغ ندید و بر پایه ی همین باور ، دوباره رهسپار حـماسه دارترین صحـنه های تاریخ شد . او همشیه می گفت :
« من بر اساس رسالت و مسوولیتی که احساس کرده ام در راه الله و برای پاسداری و حراست از انقلاب اسلامی در این مقطع حساس به جبهه ها می روم و چون تکلیف شرعی است ، باید بروم تا در این راه به شهادت برسم . »
وی در اردیبهشت سال 1367 در بهداری سپاه غرب شروع به فعالیت کرد و با پذیرش مسوولیت درمان مجروحان ( ش . م . ر ) وظیفه ی خویش را در راه اندازی این بخش و درمان مصدومین شیمیایی ارجح دانست و مشغول خدمت در این بخش شد . پس از آنکه دشمن بعثی و نقابداران رسوای گروهک منافقین ، منطقه ی ( مهران ) را مورد هجوم شیطانی و تجاوزکارانه خود قرار دادند ، محمد با وجود داشتن مسوولیت ستادی در شهر ، داوطلبانه به منطقه اعزام شد تا از نزدیک به درمان مجروحین شیمیایی بپردازد و به خطوط مقدم می شتابد و تا مرزهای درگیری تن به تن پیش می رود تا شاهد خویش را از نزدیک ببیند و به همه بفهماند که برای حراست از مرزهای عقیده، باید بی باکانه موانع دنیوی ، یأس و نومیدی ها و وسوسه ها را کنار گذاشت و با آخرین توانایی به نبرد پرداخت که :
اعتقاد را اینقدر ارزش هست تا بهترین سرمایه های زندگانی را برایش بکار گرفت و در فرجام این حرکت و هجرت در آخرین روزهای بهار 67 ، به سوی بهاران دیگری می شتابد .
او از شاهدانی بود که شهد شیرین عشق به لقاءالله را سر کشید و به سوی معشوق شتافت و در حالی دنیای فانی را وداع می گفت که لبخندی رضایتمندانه بر لب داشت و به آرزوی همیشگی اش رسید .
او پرواز کرد به آنجا که جـاودان بود و بی انتـها ، سرسبز و با طراوت و با انبوه ی از دشت هـای لالــه که انتظارش را می کشیدند ، تا از کوثر شهادت جرعه ای بنوشد و تا اوج آسمان های معنویت پر کشید تا با ملکوتیان جاودانه شود ، روحش شاد .
زندگی نامه
شهيد دکتر محمد چوبکار در سال 1339 در خانه اي مذهبی بدنيا امد و در سال های کودکی تحت توجهات پدربزرگش که مردی متدين بود عمر را سپری کرد دوران تحصيل، از ابتدايی تا راهنمايی و دبيرستان را در شهرستان بروجرد گذرانيد و با معدل خوب موفق به اخذ ديپلم شد و همان سال در کنکور سراسری شرکت کرد و در رشته پزشکی دانشگاه اهواز قبول شد.
ايشان در بدو ورود به دانشگاه که همزمان بود با اوج گيری مبارزات ملت مسلمان ايران بر عليه رژيم طاغوت به انجمن اسلامي دانشجويان پيوست و همگام با ساير دانشجويان مسلمان در تظاهرات و اعتصابات بر عليه رژيم ستم شاهی شرکت نمود بعد از پيروزي انقلاب اسلامی نامبرده از چهره های فعال و درخشان انجمن اسلامي دانشکده پزشکی بود و در حفاظت از دانشگاه در مقابل حملات احتمالي ساواکی ها و ضد انقلابيون مشارکت داشت.
به علت جو خاص روشنفکری که بعد از انقلاب و با سوء استفاده گروهک ها از آزاديی که نظام جمهوری اسلامی به ارمغان آورده بود، جو مسموم ضد مذهب شديدا حاکم شد و گروهک ها فعالانه در جذب دانشجويان شرکت نمودند، نامبرده با شناخت عميق و ايمان سرشار و تعهدی که به اسلام داشت شديداً در مقابل اين خطوط انحرافی ايستادگی کرد و برای مشخص کردن حق از باطل بارها اقدام به مناظره با آن افراد از خدا بی خبر نمود.
زمانيکه با تحريک کشور عراق، گروهای جدايی طلب در استان خوزستان، قصد جدا کردن اين خطه از مملکت اسلامی را داشتند نامبرده به همراه گروهی از اعضای انجمن اسلامی دانشکده پزشکی به خرمشهر جهت سرکوب عناصر ضد انقلاب اعزام شدند و به مبارزه مسلحانه با ضد انقلابيون پرداختند.
در ارديبهشت ماه سال 1359 به علت تشديد جو مسموم و افزايش فعاليت گروهک های ضد انقلاب در دانشگاه ها و استفاده ان ها از دانشگاه به عنوان سنگری برای مبارزه با حکومت اسلامی تصميم به تعطيلی دانشگاه ها و اصلاح سيستم فرهنگی و آموزشی آن ها گرفته شد که ايشان از حاميان و طرفداران اين حرکت اصيل بودند.
شهيد دکتر محمد چوبکار بعد از تعطيلی دانشگاه به عضويت سپاه پاسـداران کرمـانشاه درآمد و علاوه بر حضور در جبهه های نبرد حق عليه باطل مدتی مسئول واحد بسيج کرمانشاه بود. در همان دوران ازدواج کردند که حاصل آن دو دختر می باشد. با بازگشايی دانشگاه ها در ارديبهشت ماه سال 61 مجددا به دانشگاه بازگشت و مشغول تحصيل شد با توجه به لياقت و شايستگی ايشان از طرف کليه دانشجويان پزشکی ورودي 58-1357 به عنوان نماينده دانشجويان برگزيده شدند که مدتی اقدامات مفيدی در اين خصوص انجام دادند.
![]()
با وجودی که در حين تحصيل به کرات به علت نياز جبهه در عمليات های مختلف شرکت می کردند ولی هرگز از کسب علم غفلت نمی نمودند و در سرتاسر دوران تحصيل جزو دانشجويان ممتاز کلاس بودند.
شهيد علاقه خاصی به قرائت قرآن داشت و قرآن را با صوت خوش تلاوت مي کرد علاقه زيادی به شرکت در مراسم تشييع پيکر مطهر شهدا و مراسم بزرگداشت آن ها داشت.
نسبت به خانواده متعهدانه و با احترام برخورد مي کرد و تلاش زيادی در تربيت فرزندانش می نمود بطوری که دو فرزندش که از سنين 4 و 5 سالگی براحتی قادر به خواندن روزنامه بودند و در حال حاضر همه ساله در شهرستان بروجرد جزء شاگردان ممتاز هستند.
در فروردين ماه سال 1367 از دانشکده پزشکی اهواز فارغ التحصـيل شدند و به علت عـلاقه زيادی که به حضور در جبهه های نبرد حق عليه باطل داشتند داوطلبانه از دانشکده پزشکی سپاه به منطقه عملياتی غرب اعزام شدند و با جديت تمام در سمت معاونت درمان مرکز بهداری غرب و مسئوليت درمان ش . م . ه اغاز بکار نمودند ايشان با سرکشی مداوم و بررسی مسائل و نيازهای خطوط پدافندی و آفندی و همچنين اورژانس های ش.م.ه و نقاهتگاه ش.م.ه نمودند که تا ان زمان کس ديگری اين کار مهم را انجام نداده بود.
در پايان خصوصيات اخلاقی اين شهيد بزرگوار و نحوه شهادت ايشان از زبان فرمانده بهداری سپاه غرب نقل می شود.
او از نظر اخلاقی فردی بسيار ساده و خاکی و دلسـوز بود هيــچ مـوقع غرور و تکبر از خود با توجه به اينکه فردی تحصيل کرده بود بروز نمی داد و هميشه با نيروهای عادی و معمولی خيلی گرم و صميمی بود زمانی که مهران در اوايل سال 1367 به دست منافقين سقوط کرد اين مرکز در مهران يک بيمارستان صحرايی که کار سرويس دهی و مداوای مجروحين و مصدومين را انجام مي داد داشت که در آن زمان فاقد پزشک بود و ايشان داوطلبانه عصر روز درگيری منطقه اعزام شدند و صبح روز بعد به دست منافقين کوردل در محوطه بيمارستان صحرايی به شهادت نائل گرديدند.
سی ام خرداد 1367 ، با سمت مسئول بهداری در مهران توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت تركش به پا، شهید شد. پیكرش را در زادگاهش بروجرد به خاك سپردند.
متنی در وصف دکتر محمد چوبکار از زبان دوستانش
بار دیگر مسافری از قافله ی اولیاء از مبداء ایمان حرکت کرد و ره توشه ی ایـثار به دست گرفت و از جاده ی پر حادثه ی جهاد گذشت و به مقصد نورانی شهادت رسید .
بار دیگر لاله ای سرخ و عطرآگین در گلستان سبز و پر عطر و بوی شهادت شکوفه زد و رایحه ی دل انگیز آن در فضای معطر انقلاب اسلامی منتشر شد .
بار دیگر مجاری مقدس جبهه ی غرب افتخار این را یافت که به خون مطهر مسافری از سلسله ی عشق مُزین شود .
بار دیگر سرو آزادهای در باغ مصفای مردانگی و حُریت به ما درس تازهای از غیرت و آزادگی داد و ... بار دیگر امت دلاور اسلام سرباز راستین و فداکاری را به محضر مقدس حضرت بَقیه الله اَلاعظم اَرواحِنا لَهُ الفِدا و نائب بر حقش امام امت تقدیم نمود .
آری سخن در مورد مجاهد بزرگی است . سخن در مورد شهادت آزاد مردی دلاور به نام دکتر محمد چوبکار است که در راستای یک عمرتلاش خستگی ناپذیر در راه اعتلای کلمه ی حق ، ردای سرخ جهاد را بر تن کرد و عاقبت شهد شیرین شهادت را نوشید . به راستی چگونه می توان در سرزمین گل ها ، لاله ای خون رنگ به عشق رستن و بودن سرور ، سعادت و کمال ، زمزمه و در دل دریای زمان ، سفری نو آغاز کرد .
شهادت را باید کسی تعریف کند که خالق آن است و شهادت برای اوست . آنجا که آمده است ، « اَحیاءٌ عِنَدَ رَبِهم یُرزِقُون» ارزش شهادت را کسی می داند که سراسر زندگیش جز شهادت چیزی نیست .
آری دکتر محمد چوبکار که به حق مجموعه ای هماهنگ و متعادل از صفات والای یک انسان متقی بود ، عاقبت شهید شد . اما محمد نه در 30 خرداد 1367 ، بلکه در همان روز اول جنگ و نه از روز اول جنگ که از روز اول انقلاب ، بلکه از همان روزی که اسلام را و خط سرخ محمد(صل الله علیه و آله و سلم ) و رسالت او را شناخت ، شهید شد .
آری محمد از همان روزی که تکلیف خود را دانست و در مسیر جهاد فی سبیل الله کمر همت بست و آستین بالا زد و قدم بر زمین کوفت و سر به هوالوجود عاریت داد ، از همان روز شهید شد . هماره از ایزد جـل و علاء می خواست تا او را هر چه بیشتر در کوره ی حـوادث انقلاب بسوزاند و بگدازد تا آبدیده شود و نگاهش نافذتر و کلامش قوی تر و عملش خالص تر گردد تا روح مطـهرش اوج بیشـتری گیرد و آنگاه شهـید شود .
و به راستی ما در مورد محمد ، این شهید عزیز ، این حبیب ، این انیس و مونس که به حق نمونه ای والا و سراجی منیر و اسوه ای مطمئن و معلمی توانا بود. چه بگوییم که شرح چندین سال افتخار مصاحبت با این موجود روحانی ، در این مختصر هیچ نمی گنجد .
آری محمد چوبکار که هم اخلاق نیک و حسن برخورد با دیگران و اطرافیان ، صـبر و استـقامت در مقابله با تمام مشکلات و سختی ها و مصائب ، تواضع و فروتنی و آرامش و طمأنینه ، ثبات قدم و لطافت احساس ، تقـید به واجـبات و در یک کلام ، یک مؤمـن راستـین بود ، عاقبت به مقام والا و مقـدس شـهادت مفتخر گردید .
جهاد دانشگاهی و انجمن اسلامی دانشجویان
دانشگاه شهید چمران و علوم پزشکی اهواز
فرازهایی از وصیت نامه شهید دكتر محمد چوبکار
سردار رشید اسلام ، فرماندهی بهداری منطقه غرب کشور
«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ» آیه 216 سوره بقره
جهاد در راه خدا ، بر شما مقرر شد ؛ در حالى که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید ، حال آن که خیر شما در آن است ؛ و یا چیزى را دوست داشته باشید ، حال آن که شرّ شما در آن است . و خدا مىداند ، و شـما نمى دانید .
از قرآن می گویم و از کلماتش، کلمـاتی که به یگانگیش ایمـان داریم و بر ایمانمان ایستاده ایم تا آخـرین لحظه و تا آخرین قطـرهی خـون ، و برای همین قـرآن است که می جنگـیم تا پایدار بماند که پایدار هم می ماند که ضمانتش و حافظش خداست ...
و اما بعد ، حالا که ملزم به نوشتن وصیتم شده ام ، می خواهم چند جمله ای از راهم بگویم و از ارزشی که برای آن قائلم . شاید این سخن موقعی موثرتر واقع خواهد شود که از دهان کسی که تا شهادت فاصله ای ندارد ، شنیده شود .
از جهاد می گویم از جهادی اسلامی که بر همه ی ما واجب شده است و ما می بایست برحسب وسعت و ظرفیتی که داریم برای به ثمر رسیدن انقلاب اسلامیمان کوشش نماییم ، به امید اینکه انقلابمان طلیعه ای باشد برای حاکم شدن عدل الله بر تمام جهان و برچیده شدن بساط تمام طاغوتیان زمان .
من وظیفه خودم می دانم که در جهاد مسلحانه بر علیه کفار شرکت نمایم تا از انقلاب ، از اسلام و از قرآن و ناموس ملی دفاع کنم و این کار واجب است بر هر جوان این سرزمین ، تا نشان دهد که فرزند خلف این ملت است .
اما فراموش نکنیم که این جهاد تنها در بعد مسلحانه نیست و در ابعاد دیگر نیز همه اقشار ملت باید جهاد خود را شروع کنند تا دسیسه ابرقدرت ها عقیم بماند .
جهاد یک روستایی کشت و کار است و جهاد یک کارگر و یک کاسب، زحمات بیشتر کشیدن است و جهاد یک مادر صبر و دعا. آری باید با همه ی این کوشش ها و مجـاهدت ها به یک جنگ تمام عیار بر علیه تمامی کفار و ظالمان عالم دست زد و در این راه مطمئن بود که مردم غیور سختی ها را تحمل کرده و تا پیروزی حق بر باطل از پای نخواهند نشست که حق ماندنی است و پیروز .
برادران و خواهران جنگ ایران و عراق جنگ ایدئولوژی متضاد است . جنگ دو ایده که در طول تاریخ با هم ستیز کرده اند. جنگ حسین و یزید است که اینک کربلایی دیگر و محرمی دیگر تکرار می شود . حسین زمان را می بینیم که بر علـیه یزیدیان و صدامیان زمـان شورش می کند و کاخ سـتم آنان را به لرزه در می آورند .
آری رهبر مسلمانان جهان را می گویم که مصمم است با یاری الله و پشـتوانه ی ملت رزمنده ، جهاد آزادیبخش را بر علیه رژیم کافر عراق تا سقوط کامل آنان ادامه دهد. نیّت ما هم باید این باشد که جنگ تا آزادی ملت مسلمان عـراق به درازا بکشد و مـا هم با این عـــزم به جنـگ آمـده ایم و مطمـئن هسـتیم که ملت عــراق نان و خـرما بدست در دروازه های بغداد و کربلا منتظر رسیدن برادران ایرانی هستند .
برادران و خواهران ، پیام من این است که به فکر زنده گان باشید و به فکر کسانی که ممکن است از معنویت به دور باشند ، با آنان از قرآن بگویید و از اسلام ، و این مفاهیم را به آنان نشان دهید خواهید دید که اگر اسلام درست عرضه شود کسی نمی ماند که به اسلام نگرود .
وَ يَكُوُنَ الدِّينُ كُلّهُ لِلَّهِ
والسلام
محمد چوبکار
-------- (۱) ---------